تبليغاتX
ایرانیان خارج از کشور-ايروا
The blog of Iranian abroad bloggers - IRWA.

امروز میخواهم از موسیقی اصیل ایرانی بنویسم. بگذارید در همین ابتدای بحث تاکید کنم که به نظر من موسیقی اصیل را نباید موسیقی سنتی نامید. هرچقدر کلمه «اصیل» مفهوم اصالت و ریشه دار بودن را میرساند و بار معنایی مثبت دارد برعکس کلمه «سنتی» بار معنایی منفی دارد و به چیزی اطلاق میگردد که کهنه شده و دور انداختنی است یا باید با گزینه مدرن و امروزی آن معاوضه گردد. بنابراین ترجیح میدهم بگویم موسیقی اصیل ایرانی.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در یکشنبه 2 مهر1385 |

نميدونم اين ايراد من است يا اين ديار غربت يا کشورمان ايران ! می پرسيد دارم از چی صحبت ميکنم؟ اگر کمی دندان محترم را بر گوشه جگر بفشاريد توضيح خواهم داد.

من توی اين دو سالی که اينجا هستم هر وقت قصد کردم قدری به خودم زنگ تفريح بدهم و استراحتی کنم و از خانه زدم بيرون نتيجه عکس داده. علت اين است که هر کجای اين کشور را که ميبينيم ما را به اين فکر فرو ميبرد که ....

 

ادامه مطلب در قهوه خانه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در چهارشنبه 31 خرداد1385 |
يا من بيش از حد حساس شده بودم يا واقعا بيشتر شده بود. منظورم تمايل به استفاده از کلمات انگليسی در بين صحبتهای روزمره است. راستش روزی که داشتم ميرفتم ايران و خودم را برای ارايه يک مطلب علمی آماده ميکردم سعی کردم تا حد امکان از کلمات فارسی استفاده کنم و از کلمات انگليسی بپرهيزم تا خدای ناکرده تعبير ناجوری نشود اما
ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در سه شنبه 16 خرداد1385 |

حکايت است (گويی از مولوی) که حقيقت در يک گوی آسمانی در دست خدايان ديده می شد. روزی اين گوی از آسمان بر زمين افتاد و شکست و خرده های آن در سراسر زمين پخش شد. انسانها هرکدام قطعه ای از آن را برداشتند و در آن به جست و جوی حقيقت پرداختند. از آنجايی که جز صورت خود چيزی در آن نديدند تصور کردند حقيقت نزد آنان است ! از اين روست که در اين دنيا هر کسی تصور ميکند بر حق است و ديگران بر باطل. هيچکس هم نميگويد که ماست من ترش است !!

حکايت بالا را بسيار دوست دارم. نکته ای باريکتر از مو در آن است. نکته ای که بسياری اوقات فراموشش ميکنيم. حالا چی شد که يکباره ياد اين حکايت افتادم؟ باز هم نوشته ای از سياوش انگيزه نوشتن شد! ولی اين بار مطلبی در پاسخ به او نمينويسم چرا که در کامنت ام در آن مورد مفصل نوشته ام. آنچه اينجا قصد تاکيد بيشتر بر آن را دارم همان نکته نهفته در حکايت بالا است.

در يکی دو سال اخير خصوصا از زمانی که خاطراتچی عزيز و ديگر دوستان آستين بالا زدند و وبلاگ ايروا راه اندازی شد فضايی ايجاد شد تا ايرانيان مقيم خارج از کشور امکان بحث و تبادل نظر را بيابند و در مورد برداشتهای خود از جوامع غير ايرانی و عمدتا غربی نظر دهند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در شنبه 13 خرداد1385 |
در دوران دانشجويی در يک تشکل علمی عضو بودم و برای مدتی مسئوليت اين تشکل را بر عهده داشتم. يکی از اصولی که در مدت تصدی اين مسئوليت همواره خود را به آن پايبند می دانستم تصميم گيری بر اساس آرای جمع بود. اين رويه البته در همان جمع دانشجويی مخالفانی داشت. عده ای معتقد بودند بعضی افراد از لحاظ ذهنی قابليتهای بالاتری برای تصميم گيری صحيح دارند و بايد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در یکشنبه 3 اردیبهشت1385 |
گرچه منکر زحمات بسیاری از دوستان در جهت ارتقا ایراوا نیستم ولی امروز میخواهم چندی از مشکلات ایروا را که در این مدت به ذهنم رسیده بنویسم:

۱. اگر یکی از مشکلات وبنوشتهای شخصی (حداقل در مورد وبنوشت خودم صدق میکند!) این است که دیر به دیر نونگاری (آپ) میشود (مثلا هفته ای یکبار) اما در مورد وبنوشت ایروا موضوع کاملا وارونه است.  چرخش مطالب در ایروا بسیار سریع است و عملا صفحه نخست آن چند ساعت هم یکسان نمی ماند. حتی سایتهای خبری هم اینگونه زود به زود صفحه نخست خود را تغییر نمیدهند. خواننده ای که هر روز یا چند روز یکبار به ایروا سر میزند باید بتواند برنامه سر زدن به ایروا را به گونه ای تنظیم کند که هر دفعه با حجم معینی از مطالب جدید روبرو باشد و پس از مطالعه آنها حس کند که مطلب نخوانده ایی را جا نگذاشته است.

۲. مطالب وبنوشت ایروا پراکنده است.دلیل این امر نوشته شدن وبنوشت توسط افراد مختلف است که هر یک رنگ و بویی جداگانه دارد. لاجرم هر نوشته ای با سلیقه خواننده جور نیست و خواننده باید بر اساس تیتر و چند سطر نخست مطالب به دنبال مطلب مورد علاقه اش بگردد. این کار خسته کننده و آزارنده است. شما وقتی به یک وبنوشت شخصی مراجعه میکنید میدانید که نویسنده چه خط فکری دارد و به چه سبکی مینویسد. اهل نوشتن شعر و جملات احساسی است؟ روزنگاری میکند؟ شیرین کاری های بچه کوچک اش را مینویسد؟ سیاسی است؟ دیدنی های کشوری را که در آن زندگی میکند را به تصویر میکشد؟ یا... به همین دلیل لازم نیست تا در وبلاگ به دنبال مطلب جالب توجه خود بگردید در حالی که در ایروا یافتن مطلب جالب قدری مشکل شده است.

۳. ایروا بازدید کننده دارد ولی کامنت گذار ندارد. نتیجه ایی که از این دو گزاره میتوان گرفت این است که ایروا خواننده جدی ندارد. دلیل این امر آن است که مطالب غالبا کپی یک نوشته در وبنوشت خودمان است که اگر خواننده ای به سبک ما علاقه مند باشد آنرا در وبلاگ خودمان میخواند. 

برای حل مشکلات فوق چند پیشنهاد دارم. البته از امکان فنی برای عملی کردن آنها اطلاعی ندارم ولی به هر حال فکر میکنم طرح آنها مفید باشد:

۱. نوشته های ایروا حداکثر یک بار در روز نونگاری شود. به عبارت دیگر مطالب جدید تنها یکبار در روز بالا بیاید و مطالب صفحه در طول روز ثابت بماند. بدین گونه با یکبار مراجعه به ایروا میتوانیم مطمئن شویم که مطالب آن روز را از نظر گذرانده و خواندنی هایش را از دست نداده ایم.

۲. مطالب دسته بندی شوند. ترجیحا چند دسته یا عنوان مانند خاطره نگاری - بحث های تحلیلی - خبرهای خواندنی - دیدنی ها - و غیره تهیه و نویسنده ملزم به انتخاب یکی از آنها شود. دسته های فعلی برای موضوعیت مطلب مانند بانک ایده ها و ... روشن نیست و کمتر مورد استفاده قرار میگیرد. به نظرم این دسته بندی باید از نو نگاشته شود و مطالب در ابتدای روز به ترتیب این موضوعات ردیف شوند تا مطالب مشابه در کنار هم قرار گیرند.

۳. تیتر مطالب به رنگ مشکی و فونتی درشت تر نمایش داده شود تا بهتر بتوانند خواننده را جذب کنند. در حال حاضر به دلیل فونت خاکستری رنگ و ریز تیترها یافتن تیتر در یک نگاه سریع از بین مطالب مشکل است.

امیدوارم ایروا هر روز بهتر از دیروز باشد و این فضای مجازی برای ارتباط بیشتر و بهتر ایرانیان خارج از کشور با یکدیگر و با هموطنان داخل کشور موفق تر از همیشه عمل کند.

برخلاف رویه مرسوم تمام مطلب را در صفحه میگذارم تا توجه بیشتری از نویسندگان را جلب نماید.

با احترام

قهوه چی

نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در شنبه 2 اردیبهشت1385 |
يادمه يه زمانی نوشابه زمزم تبليغ ميکرد که ذائقه ايرانی نوشابه ايرانی. يعنی ميخواست بگه نوشابه ايرانی با ذائقه ايرانی بيشتر همخوانی داره. يا يادمه يک زمانی ميگفتند: ايرانی جنس ايرانی بخر. که البته هدفش حمايت از صنايع داخلی بود. وقتی علاقه نسل جوان را به داستانهای وارداتی مثل هری پاتر ميبينم با خودم ميگويم کاش يک نفر هم اين وسط فرياد ميزد: کودک ايرانی داستان ايرانی بخوان! ....فکر کنم يک نفر خيلی وقت پيش اين فرياد را به شکلی ديگر زده است. او کسی نيست جز
ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در چهارشنبه 30 فروردین1385 |
اگر بخواهم در مورد يکی از برتری های انکار ناپذير فرهنگ ايرانی در مقايسه با فرهنگ غربی صحبت کنم قطعا از ادبيات خواهم گفت. اين بدين معنا نيست که اعتقاد داشته باشم ادبيات در غرب
ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در یکشنبه 20 فروردین1385 |
در جامعه ما دو جريان تبليغی عمده در مورد غرب وجود دارد. يک جريان با مقايسه پيشرفتهای تکنولوژيک و علمی غرب در کنار قدرت مالی و رفاه زندگی آن نتيجه ميگيرد که غرب مدينه فاضله است و ما هم بايد همه چيزمان را کنار بگذاريم و به قول معروف از فرق سر تا نوک پا فرنگی شويم (جمله معروف تقی زاده حدود ۱۰۰ سال پيش) و جريانی ديگر با محور قرار دادن فرهنگ و اعتقادات خودمان بر انحرافات اخلاقی و مشکلات اجتماعی غرب تکيه ميکند و هرگونه الگوبرداری از غرب را ناشايست ميداند. قصد من نقد و بررسی صحت و سقم اين ادعاها نيست.

دنباله مطلب را در وبنوشت کافی شاپ بخوانید یا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در یکشنبه 6 فروردین1385 |

تابستان سال گذشته که از ايران می آمدم طبق معمول چند کتاب رمان به توصيه برادرم همراه آوردم. يکی از اين کتابها دختری با گوشواره ی مرواريد نام داشت. وقتی مشغول به خواندن آن شدم با تعجب متوجه شدم که فضای داستان در هلند و شهر دلفت (شهر کوچکی در ۱۰ تا ۱۵ کيلومتری شمال روتردام)  در حدود قرن  هفدهم ميلادی است.

ادامه مطلب را میتوانید در وبلاگ کافی شاپ مطالعه کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در جمعه 26 اسفند1384 |

نزديکای عيد که ميشد دنيا يه رنگ ديگه ميشد. دارم از زمان بچگی ام صحبت ميکنم. اوايل اسفند برنامه امتحانات ثلث سوم را بهمون ميدادند. از چند روز قبلش پچ پچ و شايعه بود که در مورد تاريخ آخرين امتحان بين بچه ها رد و بدل ميشد. يکی ميگفت امسال قراره تا ۲۸ اسفند امتحان داشته باشيم. يکی ديگه ميگفت آقای ناظم گفته ۲۶ اسفند امتحاناتتون


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در پنجشنبه 18 اسفند1384 |

 اين روزها بحث از همه گيری يا اپيدمی آنفلوانزاست و تمام مردم دنيا نگران آنند. راستش ويروس آنفلوانزای مرغی هنوز به جای خطرناک نرسيده.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در چهارشنبه 3 اسفند1384 |

احمد شاه مسعود فرمانده نيروهای ائتلاف شمال در افغانستان بود که حتی در زمان تسلط طالبان بر افغانستان در دره پنج شير به مقاومت ادامه داد و نهايتا زمانی کوتاه قبل از آنکه نيروهای آمريکايی حمله به طالبان را آغاز کنند به طرز مشکوکی توسط يک خبرنگار عرب ترور شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در دوشنبه 1 اسفند1384 |

خاطراتچی متنی را در وبلاگش نوشته با عنوان دوچرخه سواری دوای درد ترافيک تهران. گرچه تا حدودی با گفته هايش موافقم ولی نه کاملا. راستش اين فرهنگ دوچرخه سواری در هلندخيلی زيباست.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در شنبه 29 بهمن1384 |
این پست را در وبلاگ خودم هم به این نشانی انتشار یافته است.

يه چند وقتيه که کلاس هلندی ميرم. تازه ۶ يا ۷ جلسه شده. دو هفته پيش معلم مان که اتفاقا علاقه زيادی به فرهنگ هلندی خودشان دارد و از هر فرصتی برای ارائه آن استفاده ميکند به ما گفت که قصد دارد در جلسه بعد در مورد سينتر کلاس و رسوم مربوط به آن برای ما صحبت کند. قابل ذکر است که سينتر کلاس چيزی شبيه همان بابا نوئل است منتها


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در یکشنبه 20 آذر1384 |
به جد اعتقاد دارم که وجود مخالف در هر گروهی نعمت است. با مخالفت است که افراد به فکر جهت گیری های غلط شان می افتند و


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در یکشنبه 6 آذر1384 |
 

از دانشگاه که راه می افتم با خودم ميگم الانه که قطع بشه. باران های اينجا غالبا مقطعی و کوتاه مدته و اگر چند دقيقه منتظر بشی بند مياد. چند دقيقه ای منتظر شده بودم ولی عجله داشتم و راه افتادم. با خودم گفتم حداکثر يه کم باران ميخورم تا بند بياد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در شنبه 5 آذر1384 |
یادمه دبیرستانی بودم که یه روز معلم ادبیاتمان در مورد واژه سازی برای زبان فارسی صحبت میکرد. میگفت نفس عمل خوبه به شرط اینکه جوانب کار در نظر گرفته بشه. کلمه ها باید با بافت زبان همسان باشند و در میان مردم به راحتی جای خود را باز کنند. او داستان طنزی را برایمان تعریف کرد که هنوز از یادآوری آن لبخند به لبم مینشیند. میگفت یکی از اولین مراکزی که تلاش در جهت به کارگیری واژه های فارسی نمود ارتش بود. امروز تمامی واژه های معمول در ارتش مانند پدافند، پاتک، .... فارسی اصیل است و این مرهون همین تلاش است. اما در سالهای نخست اشتباهاتی هم صورت میگرفته است. به طور مثال یکی از سران ارتش اعلام میکند که اگر کسی نامه ای برایش بنویسد که کلمه ای غیر فارسی (خصوصا عربی) در آن به کار رفته باشد چنین و چنان اش میکنم. چندی پس از این فرمان، نامه ای به دستش میرسد که فرستنده نامه خود را "فرنشین گردکی آورد و برد سیخکی" معرفی کرده بوده است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در یکشنبه 22 آبان1384 |
سلام. ببخشید از بابت تاخیر. خاطراتچی عزیز لطف کرد و همان روز اول نام کاربری و کلمه عبور من را برایم فرستاد. من هم بسکه هول بودم بیام اینجا بنویسم همونطور یه راست از توی میل اومدم توی سایت بلاگفا تا یکی از اولین پست ها را بنویسم. اما اولندش که خاطراتچی عزیز نام کاربری ما را به جای قهوه چی نوشته بود گهوه چی!! که البته با تلفظ هلندی میشه خهوه چی!! بعدش هم ما هر چی امتحان کردیم به یه پیغام خطا برخوردیم با این مضمون که "برو بابا تو هم با این نام کاربری و کلمه عبورت"! هرچی هم این سایت بلاگفا رو قسم دادیم که ترو خدا بذار برم یه دو خط بنویسم، زود زود برمیگردم، نشد که نشد. بلاگفا جفت پایش را توی یک کفش کرده بود که یا نام کاربری ات غلطه یا کلمه عبورت! خلاصه من هم یه ایمیل به خاطراتچی زدم  و اونم دوباره جواب داد که امتحان کرده و نام کاربری و کلمه عبورم درسته درسته. باز از ما اصرار و از بلاگفا انکار. دیگه خسته شدم و یه چن روزی دست برداشتم. دیشب دوباره از خاطراتچی خواستم تا کلمه عبور مرا تغییر دهد شاید فرجی بشه. باز هم نشد. آخر سر امروز صبح معما رو حل کردم!...........مشکل اینجا بود که من میخواستم وارد قسمت مدیریت سایت بشم نه به عنوان نویسنده ! به عبارت دیگه زبانم لال داشتم توی کار خاطراتچی دخالت میکردم! راستی ها.....یه چیزی بود که این بلاگفا همش میگفت "برو بینیم بابا".
نوشته شده توسط Holland \ قهوه چی / هلند در یکشنبه 22 آبان1384 |