«ایشتر»، ایزد بانوی باروری و زایش در اساطیر بین النهرین برای ديدن خواهر خود به جهان زیرین (دنيای مردگان) سفر می کند ولی متوجه ميشود که برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد (کنايه از فرا رسيدن زمستان). خدایان در صدد چاره جویی بر می آیند و سرانجام موفق می شوند آب زندگی را به دست آوردند و بر ایشتر بپاشند. اما طبق قانون سرای مردگان، ایشتر باید جانشینی برگزیند تا او را به جای خود به جهان زیرین بفرستد. ایشتر شوهر (بدبخت شوهرش!) خود، دو موزی، را که از بازگشت او ناخشنود بود، بر می گزیند. جامه سرخ به تن دوموزی می کنند، روغن خوشبو به تنش می مالند، نی لاجورد نشان به دستش می دهند و او را به جهان زیرین می کشانند.
دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند. بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما ایرانی هاست. حاجی فیروز احتمالا همان دوموزی است که با جامه ای سرخ و چهره سیاه و دایره زنگی در دست، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد.
برای اطلاعات بيشتر ميتوانيد اينجا يا اينجا يا اينجا و برای يک داستان ساده و زيبا در مورد عشق عمو نوروز و ننه سرما را اينجا بخوانيد.
اما در مورد سينترکلاس:
شخصيت سينتر کلاس از نام يک فرد نيکوکار و علاقه مند به کودکان به نام سنت نيکولاس الگو گرفته شده است که در جايی در ترکيه امروزی ميزيسته است. همينجا بگويم که سينترکلاس با بابانوئل متفاوت است. بابانوئل آمريکايی است و شب کريسمس می آيد ولی سينترکلاس مربوط به هلند است و حدود نيمه اول دسامبر می آيد.
سينترکلاس طبق افسانه ها از اسپانيا می آيد (نپرسيد چرا اسپانيا؟ خودم هم نميدانم). اين روزها برای شادی کودکان واقعا يک نفر را به شکل سينترکلاس در می آورند و وانمود ميکنند که از اسپانيا با کشتی آمده است (شرحی در مورد آن در وبلاگ خاطراتچی آمده است). بچه ها نامه ای برای سينتر کلاس مينويسند و در نامه چيزهايی که ميخواهند را به سينترکلاس ميگويند. نامه را در يک لنگه کفش کهنه يا يک کفش چوبی مخصوص هلندی پای شومينه ميگذارند. قدری هم هويچ برای اسب سينترکلاس در گوشه کفش ميگذارند. به بچه ها گفته ميشود که يک شب سينترکلاس می آيد و هديه آنها را در پای بخاری ميگذارد. سينترکلاس با بند زوارت پيت ها را از لوله دودکش پايين ميفرستد تا نامه را بردارند و هديه را بگذارند. بچه ها هر شب برای سينتر کلاس با صدای بلند شعر ميخوانند تا سينترکلاس متوجه شود که در اين خانه هم کودکی هست و نامه ای برای او نوشته است!
بعضی خانواده ها يا گاهی چند خانواده با هم به يک نفر لباس سينترکلاس میپوشانند و او نقش سينترکلاس را بازی ميکند. گاهی پيش می آيد که بچه ها مثلا دو تا سينترکلاس را همزمان در کوچه شان ميبينند! در اين موارد به بچه ها گفته ميشود که نفر ديگر! سينترکلاس کمکی است و چون تعداد بچه ها زياد است برای کمک به سينترکلاس واقعی آمده است!