پنجره تاریک بود،همیشه تاریک خواهد ماند.از پلکان بالا رفتیم،چمدانها را در نشیمن گذاشتند. نخواستم کسی پیشم بماند:باید عادت کنم.پشت میز نشستم.همانجا نشسته ام و به این دو در نگاه می کنم:دفتر کار موریس،اتاقمان. بسته اند. دری بسته،چیزی پشت در کمین کرده است.اگر تکان نخورم باز نخواهد شد.بی حرکت ماندن، برای همیشه. متوقف کردن زمان و زندگی.... ادامه...