امروز فریبا بانو نهار اومده بود پیشم. اگه روزی من از هامبورگ برم , یکی از آدمهایی رو که وافعا کمبودشون رو تو زندگیم احساس خواهم کرد هیمین خانم فریبا خواهد بود. راستی در جواب پست قبلیم چند تا ایمیل جالب از طرف خواننده هام هدیه گرفتم. باید بگم که از صمیم قلبم دعا میکنم یک یک موانعی که سرراهشون میبینند , از سر راهشون رفع بشه. اما خوب کم نیستند مهاجرانی که وقتی پس از سالها تلاش و صرف زمان و انرژی ونیروی جوانیشون و رسیدن به هدفهایی که به خاطرشون مهاجرت کرده بوده اند, دوری از وطن و خانواده و مردم همزبونشون از یکطرف و عدم امکان انطباق و جذب در جامعه و فرهنگ جامعۀ میزبانشون , به این نتیجه رسیده اند که به وطنشون برگردند , حتی اگر مجبور باشند در ایران دوباره زندگی رو از صفر شروع کنند!... ادامه....