آن روز که قهوه چی سر در  قهوه خانه اش را نشانم داد و  کافی شاپ جلوه اش داد، گمان نمی کردم که يک پک به قليان وب نويسی سرآغاز  اعتيادی است بس مهلک. وقتی مزه نوشتن بر پهنه گسترده وب زير دهانت رفت ، بردن شيرينی آن با کرام الکاتبين است و کاری نشدنی. بارها با خود عهد کردم که افسار اين خر دجال را بر گردنش بيندازم و به امان خدا رهايش کنم، ولی هر بار قلمم لرزيد و اندک زمانی عهد بشکستم و باز روز از نو و روزی از نو. 

آری درست يک سال گذشت ، به همين سادگی و وب نوشت خاطراتچی پا در يک سالگی گذاشت.

گفتم روانشناسی وب نويسی. دنيای عجيبی است اين دنيای وب نوشت ها و وب نويسی. هنوز يکی دو مطلبی ننوشتی که پيغام وسوسه انگيز وبگردی ناشناس که حتی سطر اول نوشته هایت را هم نخوانده که هان "دوست عزيز وبلاگ خوبی داری ، اگر تمايل داری تبادل لينک کنيم" مدهوش ات می کند. خام می شوی ... ادامه...