کودکان پنهان - شب خوابی
کودکان پنهان - شب خوابی
چند شب پيش بالاخره زمان خيابونخوابی فرارسيد٬ اونم برای بچه های اوگاندا٬خيلیها ازم پرسيدن چرا اين کارو کردم...نمیدونم٬ خيلیها میگفتن فايده نداره٬ اگر برای بچه های ايران باشه ميايم و از اين حرفها... هر چند من شک دارم اونا برای بچههای ايران هم اين کار رو میکردن! همونطور که اين چند روز ديدم برای عضو شدن توی انجمن ايرانيان چطوری ناراحت دادن ۲ دلار برای حق عضويت بودن! از بعضی از اين آدما لجم میگيره٬ که حتی نيومدن فيلمی رو که با هزار بدبختی توی دانشگاه نمايش دادم ببينن٬ در حالی که قبلش ظاهرا چقدر از اين کار طرفداری میکردن. ولی خب٬ وقتی میبينم اين جوريه٬ هيچی نمیگم. الآن هم بهتره چيزی نگم. اصلا کی گفته آخر شبی خسته بايد يه چيزی بنويسم
به هر حال طبق تصميمی که گرفته بودم٬ رفتم و يک شب تو خيابون رابسون که فلب دان تان ونکوور حساب ميشه با چند تا ديگه از بچه های خوب ادامه...