به او که یک روز سایه اش در میان سطرهایم گم شد
دنیای کوچکی داشتم
دو تیله رنگی
که در چشمان تو جا می شد
سبز ؛ آبی ؛قهوه ایی
و همه شادی کودکانه من
شکستن قلک دلت بود
و جمع کردن سکه های خورشید
که پخش می شدند در...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۱۶ ق.ظ توسط Irwa \ ايروا / مدیر دوم
|