نميدونم اين ايراد من است يا اين ديار غربت يا کشورمان ايران ! می پرسيد دارم از چی صحبت ميکنم؟ اگر کمی دندان محترم را بر گوشه جگر بفشاريد توضيح خواهم داد.

من توی اين دو سالی که اينجا هستم هر وقت قصد کردم قدری به خودم زنگ تفريح بدهم و استراحتی کنم و از خانه زدم بيرون نتيجه عکس داده. علت اين است که هر کجای اين کشور را که ميبينيم ما را به اين فکر فرو ميبرد که چرا در ايران خودمان همين وضعيت و همين داشته ها را نداريم. بگذاريد برايتان مثال بزنم. سال گذشته نمايشگاه گل کيوکن هوف و کارناوال گل بود. جای شما خالی رفتيم و عکس هايش را هم اينجا گذاشتم. تمام مدتی که در نمايشگاه بودم با خودم فکر ميکردم مگر ما در کشورمان گل نداريم؟ مگر ما انسانهای هنرمند و خلاق نداريم؟ پس چرا به فکر ما نميرسد تا چنين مراسمی برگزار کنيم و اينهمه مردم را سرگرم نميکنيم؟ يا مثلا امروز کليسای محل ما وسايل دست دوم مردم را در محوطه حياط کليسا جمع کرده بود و آنها را به قيمت اندکی ميفروخت و پول آن را خرج خيريه ميکرد. وقتی چنين صحنه هايی ميبينم با خود ميگويم ما هم توانايی انجام چنين کارهايی را در ايرن داريم پس چرا انجام نميدهيم. نميدانم چه چيزی کم داريم که اين پتانسيل ها به مرحله ظهور نميرسد. همين فکر هاست که سوهان اعصاب ميشود و به جايی ميرسی که به جای آنکه از روز ات لذت ببری بيشتر غصه دار کشور و مردم ات ميشوی. مردمی که همه چيز دارند و هيچ چيز ندارند. مردمی که ميتوانند بهترين باشند و نيستند. مردمی که تا يک زندگی سالم و سعادتمند يک قدم فاصله دارند ولی نميدانند اين قدم را چگونه و به کدام سو بردارند. به خودت که ميايی شب شده و برگشتی خونه و به جای اينکه از برنامه ات لذت برده باشی بيشتر حرص خورده ای.

درک اين حال شايد قدری مشکل باشد ولی شما امروز اين حال مرا بهتر از هر زمانی ديگر ميتوانيد درک کنيد چون بازی فوتبال ايران و پرتقال را ديده ايد. امروز مردم ايران اگر چشمانشان را باز ميکردند همان چيزی را که من در حياط کليسای کوچه مان و نمايشگاه گل کيو کن هوف ديدم دربازی فوتبال ايران و پرتقال ميديدند. چيزی که در بازی ايران و مکزيک هم هويدا بود. ما ۱۱ بازيکن در ميدان داريم که چيزی از حريف کم ندارند. گاها حتی بازی ارزشمند تری از خود نشان ميدهند و در يک نيمه حريف صاحب نام را در نيمه زمين خودش محبوس ميکنند ولی ضعف برنامه ريزي، حاشيه های بی مورد، سوء مديريتها، بی تجربگی ها و کم تجربگی ها، بلندپروازی های نابخردانه و هزاران مورد مشابه مانع از آن ميشود تا تيم ايران بتواند تيم پرتقال را مقهور کند. باور کنيد در بسياری موارد وضعيت ما با جهان توسعه يافته با همين فوتبال قابل مقايسه است. ما در مقايسه جزء به جزء چيزی از آنها کم نداريم. ولی در مجموع سيستمهای ما کارايی لازم را برای نتيجه گيری ندارد و راندمان کار بسيار پايين است.

کلام آخر اينکه تمام هفته با خودم ميگفتم اين شنبه فوتبال می بينم و خستگی هفته را از تن به در ميکنم ولی ظاهرا اين تجربه هم به تجربه نمايشگاه گل کيو کن هوف و موارد مشابه پيوست. راستی چرا من نميتوانم يک روز تعطيل هم از فکر توسعه نيافتگی کشورم بيرون بيايم و از لحظه هايم لذت ببرم؟ شما بگوييد: ايراد از کيست؟من؟ اين ديار غربت؟ يا کشور عزيزمان ايران؟