منافع ياد نگرفتن زبان هلندی
گاهی اوقات غصه ام می شه که چرا توی این سه سالی که توی هلند هستم ، زبان هلندی را یاد
نگرفتم. خوب فرصت نشده ، و از طرفی اینجا تقریبا همه زبان انگلیسی را می دانند و زبان رسمی دانشگاه هم انگلیسی است. ولی به قول دوستی این ندانستن زبان یک محاوره یک کشور هم یکسری حسن خوب داره و یکسری حسن بد( این هم از اون ترکیب های جالبه: حسن خوب و حسن بد).
سالم ماندن حنجره آدمیزاده: زبان هلندی چندان خوش آوا نیست، به اصطلاح خیلی زمخته. اینقدر خ می گند که پدر مخرج خ آدمیزاد را در می آرند. من در تعجبم که وقتی گ داریم ، چرا اینها خساست می کنند و اون را خ می کنند( هلندی ها g را خ تلفظ می کنند). به قول دوست دانشجومون( شعر طنزی در مورد هلند):
ُمردم از بس پا به بای سیکل زدم بی هوا خود را به آب و گل دم
عکس بگرفتم به "خ. خ. د" بسی خ شنیدم ، خ شنیدم ، خ بسی
بس که گفتم خوی مرخن ، خوی میداخ خسته ام از دانک اوول از های و داخ
رس به فریادم خدا " آستوبلیفت" زین همه سگ هر کجا " آستوبلیفت"
آستوبلیفت : خواهش می کنم خوی مرخن : صبح به خير خوی میداخ : ظهر به خير دانک اوول : متشکرم های : سلام داخ : خدا حافظ خ . خ. د : مرکز معاينات پرشکی
زندگی بی دردسر :این به قول من زبون نفهمی هم همچنان بی فایده نیست. با خیال راحت زندگیت را می کنی. هر که از کنارت رد می شه و یک چیزی می گه فکر می کنی سلام کرده و شما هم کلاهت را براش بر می داری و قضیه به خیر و خوشی تموم می شه. ادامه...