کجا و چگونه تزریق کردن را یاد گرفتم!

از زبان یک معتاد تزریقی ایدزی

شايد بيرون از زندان براي تهيه مواد ناچار باشي دو تا چهارراه را پشت سر بگذاري اما داخل زندان كافي است به اتاق كناري مراجعه كني. 2 سال زندان بودم و در آنجا ياد گرفتم كه چگونه تزريق كنم
بهروز و برادرش از كارتن خواب هاي ميدان راه آهن هستند كه از طريق سرنگ مشترك مبتلا به ايدز شده اند.

خانواده ام نمي دانند كه مبتلا به ايدز هستم واز زماني كه اعتياد را كنار گذاشته ام اصرار به ازدواج من دارند و من تنها مي توانم به آنها بگويم كه الان وقت ازدواج من نيست
داخل اتاق منتظر مي نشينم تا يكي از بيماران براي گفتگو حاضر شود. در كه باز مي شود باور نمي كنم، جواني با اين سن و سال و ظاهر مرتب، هماني باشد كه بايد درباره بيماري و شرايطي كه دارد با او گفتگو كنم. اميد 31 سال بيشتر ندارد، ديپلمه و فروشنده است. كمي طول مي كشد كه باور كنم او بيمار مبتلا به HIVاست.
اين گونه شروع مي كند:سيگار كشيدن را از زمان خدمتم آغاز كردم، بعد از آن هم به سراغ مشروب و حشيش رفتم و كم كم به ترياك و هروئين آلوده شدم. براي مصرف هروئين به منزل يكي از دوستانم مي رفتم و با هم هروئين مصرف مي كرديم. دوستم فروشنده مواد بود اما من اين قضيه را نمي دانستم؛ يكي از شب ها ماموران به خانه او ريختند و مقداري هروئين پيدا كردند. اما دوستم آنها را به گردن نگرفت و من به زندان افتادم.

دو سال زنداني بودم و در همان زندان هم ياد گرفتم چطور تزريق كنم. باقي ماجرا نيز نيازي به گفتن ندارد تا مدت ها نمي دانستم به ايدز مبتلا هستم تا با جواب آزمايشم به اين مسئله پي بردم اما باور نمي كردم. براي اطمينان باز هم آزمايش دادم و بالاخره مطمئن شدم به بيماري ايدز مبتلا هستم.
به ياد آماري مي افتم كه وزارت بهداشت در مهرماه سال جاري اعلام كرده است.طبق اين آمار، راه انتقال 6/64 درصد بيماران مبتلا به ايدز يعني حدود 8 هزار و 849فرد مبتلا به HIV ، اعتياد تزريقي است كه از اين تعداد 3 هزار و 162 مورد در گروه سني 25 تا 34 سال از راه تزريق به ايدز مبتلا شده اند.
از اميد مي پرسم: »خانواده ات از بيماري تو مطلع هستند« مي گويد: »هيچ كدام از اعضاي خانواده ام نمي دانند« او ادامه مي دهد: »البته براي مبتلا نشدن خانواده ام تمام مراقبت ها را انجام مي دهم« مي گويم:»دوستانت چطور، آنها مي دانند« مي گويد: »دوستاني كه درانجمن ايدز با آنها آشنا شده ام مي دانند اما دوستان ديگرم همان كساني هستند كه مرا معتاد كردن براي آنها هم فرقي نمي كند كه من مبتلا باشم يا نباشم«.

مي پرسم:»فكر مي كني اگر خانواده ات بفهمند تو بيماري ايدز داري، چگونه با تو برخورد كنند« مي گويد: »صادقانه بگويم، چون آنها مرا خيلي دوست دارند، مطمئنم كه با من رفتار نامناسبي نمي كنند. به خصوص آن كه مي دانند اكنون اعتياد را به طور كامل كنار گذاشته ام و همين موضوع براي آنها اتفاق خوشايندي است«
خاطرات گذشته اش را كه مرور مي كند به دختري مي رسد كه قصد ازدواج با او را داشته است. »زماني كه تازه معتاد شده بودم به دختري كه در همسايگي ما بود علاقه مند بودم مي دانستم او نيز به من علاقه مند است، خانواده ام هم او را پسنديدند، اما به خاطراعتياد ، من و خانواده‌ام جرات ابراز آن را نداشتيم.
اززماني كه اعتياد را كنار گذاشته ام خانواده ام اصرار دارند به خواستگاري او برويم اما حالا ديگر دير شده است گاهي آن قدر اصرار مي كنند كه نمي دانم بايد به آنها چه بگويم. نهايت حرفم هم اين است كه الان موقع ازدواج من نيست.

از اميد درباره شرايط زندان مي پرسم، مي گويد: » در جامعه اين تفكر وجود دارد كه وقتي معتادي به زندان مي رود، مواد را ترك مي كند، در حالي كه در زندان حتي در اتاق كناري هم مواد وجود دارد، شايد در بيرون از زندان براي تهيه مواد ناچار باشي دو تا چهارراه بالاتر بروي اما داخل زندان كافي است، به اتاق كناري مراجعه كني.«
چنين توصيفي از زندان را تنها از اميد نمي شنوم، بلكه بهروز يكي ديگر از مبتلاياني كه به انجمن ايدز مراجعه كرده است آن را تاييد مي كند.
بهروز به تازگي مواد را ترك كرده واگرچه مدعي است در جواني كشتي گير بوده و 100 كيلو وزن داشته است اما ظاهرش حتي اكنون كه ديگر از مواد مخدر استفاده نمي كند گوياي اعتياد گذشته‌اش است او و برادرش
هر دو به طور مشترك تزريق مي كرده اند تا اين كه توسط انجمن شناسايي شدند و با انجام آزمايشي مشخص شد برادر بهروز به ايدز مبتلاست.
بهزاد، نيز از طريق يكي از دوستانش مبتلا به ايدز شده ا ست.

از وي كه چهار ماه پيش از زندان آزاد شده است، درخصوص وضعيت زندان مي پرسم، مي گويد:» از وضع زندان نپرسيد كه اوضاع آن خراب است.
الان ديگر در زندان اسمي از هروئين نيست، بلكه همه به دنبال كراك هستند«.
وي در ادامه مي گويد: »قيمت يك گرم كراك در زندان 50 هزارتومان است اما اگر بخواهي با كارت ثمين خريد كني، بايد 100 هزار تومان بدهي؛ تزريق هم بدون دردسر و به راحتي در زندان انجام مي شود«.
گفته هاي اين شاهدان عيني را با گفته هاي مسئولان زندان ها مقايسه مي كنم؛ به گفته معاون سلامت و اصلاح و تربيت سازمان زندان هاي كشور، 55 كلينيك مثلثي به منظور پيشگيري، مراقبت و درمان اعتياد تزريقي و بيماري هاي مقاربتي در زندان هاي بزرگ كشور فعاليت مي كنند. دكتر پرويز افشار در گفتگو باايسنا گفته است: به دليل شيوع اعتياد در بين زندانيان كه 3 تا 5/3 برابر جامعه است، خدمات روان درماني، اقامتي، بهسازي محيط و آموزش هاي بهداشتي به زندانيان ارائه مي شود. به گفته وي در حال حاضر مسئولان نگران شيوع ايدز در زندان نيستند، علت آن هم ارائه اين برنامه ها و همچنين توزيع متادون و ايجاد ملاقات هاي خصوصي و شرعي براي زندانيان است.

اما گونه اي ديگر از روش هاي انتقال ايدز را فراموش نكنيم، كارتن خواب ها.
تزريق مواد به صورت كنترل نشده بين كارتن خواب ها، يكي از عمده ترين راه هاي انتقال ايدز است. همان گونه كه بهروز و برادرش كه از كارتن خواب هاي ميدان راه آهن هستند، از اين راه مبتلا شده اند. منطقه اي در كلان شهر تهران، كه كارتن خواب هاي معتاد و شايد مبتلا به ايدز را در خود جاي داده است. دكتر شاعري رئيس انجمن ايدز در اين خصوص مي گويد: كارتن خواب ها در گسترش ايدز نقش زيادي دارند؛ آنها خانه ندارند اما محل تزريق موادشان، پاتوق هايي در اطراف مناطقي مانند ميدان راه آهن است.
او ادامه مي دهد: تزريق، يك الگوي مصرف جمعي است و تزريق مشترك بين اين افراد هم بسيار زياد است. بيشتر آنهاهم در شرايطي هستند كه حتي نمي توانند به عواقب اين كار فكر كنند.

رئيس انجمن ايدز از فعاليت هاي اين انجمن مي گويد و اين كه با دادن سرنگ و سوزن، آموزش و مشاوره و آزمايش داوطلبانه ايدز و يا درمان نگهدارنده متادون، شرايطي براي اين معتادان فراهم شده است كه به جامعه بازگردند و از بيماري هاي پرخطر مانند ايدز دور شوند.
اما فراموش نكنيم برآوردها در كشور نشان مي دهد كه هم اكنون بين 60 تا 70 هزار مبتلا به ايدز در كشور وجود دارند و البته براساس برخي برآوردها، اين آمار به صورت غيررسمي تا سقف 140 هزار نفر نيز مطرح مي شود، بنابراين نه تنها حمايت و ترويج سياست ها و دستورالعمل هاي ملي براي مبارزه با اين بيماري داراي اهميت است بلكه آگاهي دادن به مردم درخصوص بيماري ايدز، نكته مهم تري است كه بي ترديد مي تواند چهره زشت اين ويروس  كشنده را براي هميشه محو كند.

گزارش از روزنامه خراسان