طلای علی تبریزی برای قطر
 
على تبريزى ايرانى مقيم قطر در رقابت هاى پرورش اندام براى كشور ميزبان سومين طلا را به ارمغان آورد!!!
 در شرايطى كه كاروان ورزشى ما اين روزها همانند جويندگان طلا با نقشه هاى متعدد به دنبال راهكارى هستند كه ايران را به فلزى ناب و دوست داشتنى برسانند يل پرورش اندام ايران البته با تابعيت قطرى در وزن ۹۰- كيلو توانست مقابل حريفان خود به برترى برسد و مردم قطر را شادمان كند.
وقتى او به روى سكو رفت و پرچم قطر به پاس تلاش او بالا رفت خيلى ها در دوحه حسرت خوردند كه چرا درست در زمانى كه كاروان ما براى به دست آوردن طلا اينقدر به آب و آتش مى زند افرادى مثل على تبريزى براى قطرى ها افتخار آفرينى كند.
شايد ابتدا از تبريزى انتقاد كنيم اما زمانى كه حرف هاى وى را در ارتباط با چگونگى حضورش در قطر مى شنويم فقط يك راه جلو پايمان قرار دارد و آن چيزى نيست جز تأسف خوردن و درك شرايط نابه سامان موجود در عرصه مديريتى ورزش کشور.
تبريزى كه حالا براى قطرى ها تبديل به يك ستاره شده زياد خوشحال نيست و مى گويد: چرا در كشورم نبايد اينگونه به من و امثال من توجه شود كه حالا افسوس بخوريم. براى حضور من در يك تورنمنت اين چنينى در سال مبلغى حدود ۱۰۰ ميليون يا بيشتر خرج مى كنند در حالى كه فدراسيون پرورش اندام به گمانم تنها يك دهم اين مبلغ را به من  مى دهد!
ما به راحتى از كنار استعدادهاى موجود خود مى گذريم و براى آنها احترام قايل نمى شويم در صورتى كه احترام به خواسته هاى معقول آنها در نهايت به سود ورزش و اعتبار بین المللی ما تمام مى شود.
ما اگر افرادى مثل تبريزى كه ديروز ثابت كرد در صورت وجود امكانات مى تواند حقانيت و برترى خود را ثابت كند را به خوبى حفظ كنيم ديگر با دغدغه اى به نام كمبود مدال آور روبرو نمى شويم . منطقى نيست كه زياد راه دور برويم در چند سال اخير بارها كشورهايى مثل قطر و از اين قبيل كشورهاى حوزه خليج فارس ورزشكاران و ستاره هاى ما را كه شانس به دست آوردن مدال هستند را مورد هدف قرار دادند و براى خريدن آنها قيمت هاى نجومى پيشنهاد كردند. بايد قبول كنيم كه اگر قرار است به سوى حرفه اى شدن در ورزش پيش برويم اين راه و رسمى كه ما در پيش گرفتيم تنها ثمره اى كه دارد درجا زدن در يك نقطه است و بس. اگر قرار بود چين، ژاپن و كره همانند ما با ستاره هاى خود رفتار مى كردند امروز شاهد صدرنشينى قاطع آنها در بازيهاى آسيايى نبوديم.
*************************
 
سال ۸۱ بود که آقای تبریزی که صاحب چند باشگاه آیروبیک و بدن سازی در مشهد است گلایه میکرد که برای هزینه چند آمپول تقویتی از هیئت پرورش اندام تقاضای مساعدت داشتم.اما دریغ از یک جواب نه...
انگار که انگار که حتی درخواستی داده ام.
 
اون موقع اقای تبریزی اینقدر ماشاالله هیبت داشتند و عرض شونه طولانی و عضلانی ای 
داشتند که  در صندلی جلوی پراید نتونستند راحت بنشینند و از صندلی عقب این داستان رو برای یکی از دوستان مشترکمون تعریف میکرد.
 
چند وقت بعد ایشون علی رغم میل باطنی عازم قطر شد و تابعیت قطری رو پذیرفت و این حرکت با تمام حساسیتش اونقدرها در رسانه ها صدا نکرد.فقط نظراتی داده شده بود که در مجموع اعتقاد داشتند ایشون خیلی کم صبر و شاید هم .... است.
اما دیری نگذشت که سامان سرابی فرزند سهراب سرابی پیر و اسطوره بدن سازی ایران هم به نمایندگی از سایر بازیکنان تیم ملی از مسئولان خواست که برای جلوگیری از تکرار چنین عملی به پرورش اندام و بدن سازی حداقل به چشم یک ورزش نگاه کنند.
تا آن زمان اکثر این جوانان با هزینه شخصی به عنوان بازیکنان تیم ملی ایران در نبردهای بین
المللی جضور پیدا میکردند و ایران را سرفراز تر از پیش میکردند....
 
امروز حق همین سامان سرابی هم مثل بی باک خورده شد و مدال ایران از دست رفت و صاجبنظران دلیل این مسائل را عدم کفایت و توحه فدراسیونها به تیم ها و نداشتن کرسی بین المللی در فدراسیون های جهانی دانستند.
 
امیدوارم که مسئولان توچه بیشتری به امر مقدس و حیاتی ورزش قهرمانی داشته باشند تا ورزشکاریان ما حداقل از نظر مالی آنقدر در مضیقه نباشند که پهلوانی مثل رضازاده که اگر ذره ای به مال دنیا توجه داشت پیشنهادهای چند میلیاردی آأمانها و ترکها را رد نمیکرد  به خاطر عدم پرداخت پاداشهای سالهای گذشته صحبت از خداحافظی از ورزش قهرمانی و تیم ملی بکنند.
 
راستی یه چیزی یادم افتاد.زمانی که آقای تبریزی به قطر رفت خیلی ها میگفتند آخه عربها هم فکر میکنند پرورش اندام هم  رشته است که حالا این همه دارن براش پول الکی خرج میکنن.